مرتضى راوندى

507

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بنشاند . ناصر الدين شاه با وجود جوانى ، مدتى در مقابل دسايس دشمنان و تحريكات مادر خود پايدارى كرد . از اواخر سال 1267 كم‌كم در نتيجهء بعضى از اشتباهات سياسى امير ، سوءظن شاه نسبت به وى فزونى گرفت . يكى از اشتباهات امير اين بود كه بر خلاف امر شاه ، كه يكى از برادران خود را به حكومت قم فرستاده بود ، وى را به تهران فراخواند . شاه براى بار دوم او را به حكومت قم برقرار نمود . در نتيجهء اين اشتباهات ، شاه از امير سخت مكدر گرديد و او را به حكومت كاشان منصوب كرد . در خلال اين احوال ، سفير بيتدبير روس به نفع امير اقداماتى كرد كه كاملا به زيان اين مرد تمام شد و شاه سرانجام تصميم گرفت كه او را به باغ فين كاشان بفرستد . در اينجا به امر شاه ، در حمام دلاك را به زدن رگهاى امير واداشتند و در ربيع الاول 1268 اين مرد ايران‌دوست بدون كمترين اظهار عجز ، شجاعانه در راه سعادت ايران جان سپرد . سايكس دربارهء اميركبير مىنويسد : « مىگويند هر ملتى شايستهء حكمرانى است كه دارد . اگر اين سخن صحيح باشد ، بايد براى ايران تأسف خورد ، زيرا اين كشور مانند اروپا در قرون وسطى به وسيلهء حكامى اداره مىشود كه يگانه منظور و آمالشان جمع كردن ثروت مىباشد . . . اگر اين وزير مدت 20 سال در مقام خود باقى مانده بود ، مىتوانست مردان شرافتمند و وفادارى را تربيت كند كه لياقت جانشينى او را داشته باشند . . . واقعا قتل امير نظام براى ايران مصيبتى بود ؛ زيرا جلو ترقى و پيشرفتهايى را كه به زحمت و با رنج و محنت به آن نايل آمده بود ، گرفت . » « 52 » هزلتين ، ضمن بحث در پيرامون ممالك محروسهء ايران ، گاه‌گاه به طرز حكومت ايران اشاره مىكند و مىنويسد ، در جريان قرن 18 ميلادى ، تمام شؤون اجتماعى و سياسى ايران مورد توجه اروپاييان قرار گرفته بود : « سران خانواده‌ها با ابراز نفرت ، نشريات بىملاحظه و بيرحم مجلهء جنتلمن را بلند بلند براى اعضاى خانواده قرائت مىكردند . رئيس خانواده ، براى اعضاى خانواده ، مثلا خبر راجع به حاكم ياغى شيراز را مىخواند كه زوجه‌هايش را بىحرمت كرده‌اند و پسران و پنجاه نفر از بستگانش را در جلو چشم خودش سربريده‌اند ؛ سپس يك چشم خودش را هم كور كرده و نزد شاه به قارص فرستاده بودند و در هر شهرى كه از آنجا مىگذشتند ، يك قطعه از گوشت بدن او را مىبريده‌اند . ايران در اين زمان به صورت يك كشور عجيب و غريب شرقى به مردم معرفى شده بود كه در آنجا پادشاهان مستبد با نهايت وحشيگرى ، لجام - گسيخته بر رعايا سلطنت مىكردند . . . » « 53 » هدايت مىنويسد : « در زمان محمد شاه چند نفر از اعيان براى تحصيل به اروپا رفته بودند و ضرورت ايجاد مدرسه در مركز محسوس شده بود . عباس ميرزا معلمين انگليسى و بعد فرانسوى براى تعليمات نظامى دعوت كرده بود . جان داود خان مسيحى را به نمسه فرستادند . از دربار اتريش معلمين خواستند . به زمان ناصر الدين شاه ، مدرسهء دار الفنون را در ارك بنا نهادند . معلمين را ميرزا محمد -

--> ( 52 ) . تاريخ ايران ، ( سايكس ) ، پيشين ، ص 492 ( به اختصار ) . ( 53 ) . ميراث ايران ، پيشين ، ص 556 ( به اختصار )